تبليغاتX
عکس در عکس متن در متن

عکس در عکس متن در متن
و عشق درد مشترک میان ماست با همه ، کسی که شعر گفته یا کسی که تار میزند....


ثانیه بیست و یک................

واژه ها چیده می شوند

تا ابتذال جمله ها باعث فرسایش کتاب ها شود و

هر لحظه

تجزیه ی رفته ها واپس مانده ای منجمد می ماند اگر:

ساعت ها بیاندیشیم تاریخ جزوی از ماست!

در عمق کاغذها ورق می خوریم

وسطایی ابدی می شویم

میان گذشته ها فراموش شده ها

قلب های خاک خورده و طاقچه های نیمه ویران

اثر باستانی نا شناخته ترین خاطرات

 

به همین سادگی خورشید ها می ریزند و تداوم شب ها

بی ستاره  خاموش مظهر قدرت می شویم و

رویمان یادگاری می نویسند.

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 11:49 توسط عاشق |


ثانیه بیست...................

نوشته های پراکنده افکاری پریشان می خواهد

همیشه تعبیر زیبا نوشتن خوبی نمی شود و

زندگی همراه بدی هم جاری ست

 

سکوت

مقابل فریاد نمی ترسد

بلکه میان ازدحام صدا  پژواکی اگر شنیدی:

اضطراب هیاهوست از انجماد فنا شدن و گنگی

 

شعله های اتش می سوزاند و ناخواسته سرخی

خاکستری می شود و

سقوط شعله ظهور می کند

تشریح وزیدن باد است و پرواز جا مانده احساس گرما

 

رویش سبز نوید بهار نیست تسلیت زمستان است

هدیه برف و نهایت بخشش!

روزها

خورشید را ورق  زدن

شب زده

اختیار در دست ظلمت

عریان گذاشتن است

 

تا گذشت ستاره دنباله دار بر سقف اتاقت

به دنبالش نگردد

زندانی چشمان و نهانخانه من است.

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 8:52 توسط عاشق |


ثانیه نوزده..................

در انجماد شکیبایی و فریاد

وداع می کنم از برف های کوه بلند و

مرثیه های گفتگوی برج پیر به مردم

همسفرم می شود

 

لالایی می خوانم

موج های طوفانی مسخ

صخره ها

اسوده کابوس درد را فراموش می کنند

 

امشب استقامت

بوی کهنگی می دهد

روزی سپیده بود...

میراث شرافت افتاب

مظهر لبخند طبیعت

خالی از پرسه های بی هدف

 

برای ازادی لبریز عطشم و

ساعت خاموش شدن خنده

سر خورده ی حادثه

محصور شرم

به درختی تشنه خیره مردم!

تنهایی

 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 9:58 توسط عاشق |


ثانیه هجده

اینده

تابلوی باور نقاشی ذهن

رنگ تصور انسان

گیاه اعتقادی روییده در قاب زمان و ریشه هایی

به استقامت پایه های حقیقت

رشد می کند و روی زمین استوار بودنش

پاداش ایمان و تلاش است

میوه اش طعم خواسته ها و فصل برداشت

هنگامه ی فرصتی از قبل تعیین شده

اگر هم شکل تجسم افکارت نبود

گرفتار خوابی گنگ

رویای محالی پرورش می دادی.

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 16:50 توسط عاشق |


ثانیه هفده...............

جان اشام من!

دیگر انعکاس ائینه چشمانت

معبر بادهای پر جنجال نیست

فرو نشست امید و غرور و طوفان

با حاصلی به عمق مجروحیت مرد کشاورز

خاموشی گرفت گلوی خاکستری

ضجه ی جنگل شد خزان یک شاخه

 

پیر مرد

با دو انگشت از هم بیگانه

صورتش را کشید و چروک یاس جاودانه

بر مدار پر شتاب جوانی

یقینی استوار کرد

 

عصای پدر بر دستش سنگین

رمق چشمان مادر تمام

و داس روستایی بی اختیار مذکر بودن خود شد

گذشته

مات زمینه سیاه و سپید شطرنج

منتظر قدیسانی باقی ماند

در اعجاز موجی به نشانی خانه های تیره

اخرین دلیل جستجوی من

پیدایش گام های تو

 و رهایی گنگ اینها

رویایی طولانی.

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 9:14 توسط عاشق |


ثانیه شانزده............

پشت سایه های قطبی زمان

رو دیوار یخ زده

توی خواب ثانیه ها نوشته بود

اگه روزی برسه تو هم بری!

یه هو از خواب پریدم.

 

بغض اسمون غمزده

بوی نم زده و بی تابی ابر

یه سرود کهنه بود

که هنوز تازگی داشت

 

ناله های پنجره می پیچید توی اطاق

روی کاغذ هوس گریه نبود

بندر و قایق کشیدم.

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 11:17 توسط عاشق |


ثانیه پانزده..............

مادر

زمزمه واژه زیستن

در گوشم می خواند

خودش می خوابد

 

سبز را

به باغ دوست همیشه پائیز

هدیه می کنم

غصه زمستان می خورد

 

نارنج

رنج نارنجی بودن را می خورد

من سیاهه ی خاطراتم را می خوانم

قلم های مرده اتاقم می خندند.

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387 12:37 توسط عاشق |


ثانیه چهارده.............

پرواز خیال تو

میان اسمان گذشته

اوج بلند ارتباط

با تمام شده هاست و

قفس سربی زمان

پرنده ی افکار مرا ازار می دهد

 

اعماق اندیشه از دست داده هایت

همان رفته یادهای

بر زبان جاری

ابی راکد ارزوهایت

هنگام نزول التهاب و

موج و

نظاره هایی که

ماهی قرمز مرا در تنگ بلور ازار می دهد

 

سکوت تو هنگامه ی باران حرف های نگفته

رعد جنون و توهم

ازدحام قطره های اسیر انجماد

زیر نگاهی ماسیده

رابطه ها را قطبی می کند و

گل یخ باغچه تنهایی مرا

ازار می دهد.

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387 11:1 توسط عاشق |


ثانیه سیزده............

خنده ی کودکانه به پایان می رسد

مثل نور ستاره ها برگ درختان جنبش ابر

لب ماهی و نفس زدن های من

 

تعبیرش روز دوباره ای می شود

مثل دیروز قصه ها ارزوی رسیدن دنیایی کامل

کتاب افسانه ها و فراموش کردن چشم های من

 

شکل جدید زیستن جوانه می زند

مثل برف بهار نبض زمان ایمان خدا

کشف هنر به یاد تمام خاطره های من

...

با ترانه ای جاوید می ماند

مثل بازدم احساس دریچه ی ساز شکایت نی

پژواک صدا و برای تو سرودن های من

 

دفتری بسته می شود

مثل انتهای داستان ضعف کلمات تشویش نویسنده

لرزش دست هاو سیاه ی قلم فرسایی های من.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 9:44 توسط عاشق |


ثانیه دوازده............

هنوز عبوس و زشت رو  نقش هیچم بر کنگره ایام

عمق فرسایش خیالم

ساختن دنیایی و تجسم اینده:

احتمالی

اسیر هویت فراموشی گرفته

 

هنوز عبوس و زشت رو  نقش هیچم بر کنگره ایام

مه ای با غلظت اخرین روز بهشت

شرمنده تنهایی ماند و

تلخند سراب های بیابان

ملتهب پژواکی اشنا

 

ابشار صدایم زد

چکیدن قطره های اب

رد پایی نشان داد روی تخت سنگی عظیم

یادگار هجرت بارانی رود

 

خاطرات

زود هنگام شب می شود و

دشنام

به هنوزی که

عبوس و زشت رو

نقش هیچم بر کنگره ایام.

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 11:4 توسط عاشق |